محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5266
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از آن را نپذيرفت و گفت فقط براى آن آمدم كه ترا دلخوش كنم . گفت : « اى امير اين نعمت تو است . » گفت : « به نزد ما بيش از اين دارى . » گويد : از آن همه چيز ، بجز يك تازيانه سگزى بر نگرفت و گفت : « اين از لوازم سواران است . » گفت : « اين مال از مال خراج است . » گفت : « از آن تو باشد » و چون باز گفت . گفت : « مگر اطاقى ندارى كه در آن جاى گيرد . » و مال را به دو بخشيد و بازگشت . گويد : وقتى فضل بن يحيى از خراسان بازگشت ، رشيد تابستان ابو جعفر به پيشواز وى رفت ، بنى هاشم و كسان ديگر از سرداران و دبيران و بزرگان از او ديدار كردند و كسان را هزار هزار و پانصد هزار مىداد . مروان بن ابى حفصه به ستايش وى گفت : « عمل پسر يحيى را ستايش مىكنم « كه از آمدن وى نيكروزتر شديم . « ديدگان ما به خواب نرفت تا او را بديد « و تا وقتى بيامد پيوسته از اشك پر بود . « سواران و مردان وى « با شكوهمندترين قوت و نيرو « سوى ما باز آمدند « دشمن را از خراسان برون كرد ، « چون نور صبحگاه كه پردهء ظلمات را « برون كرد و در هم شكافت . « آنها كه در مرو بودند از قدوم وى